معانی کلمه : شام شکستن
لغت نامه دهخدا
شام شکستن. [ ش ِ ک َ ت َ] ( مص مرکب ) شام خوردن. ( ناظم الاطباء ) :
زلفت شکست و پاره سودا گرفته ایم
شب گیر میکند همه کس شام چون شکست.در زلف چین فکند و مرا دل ز دست برد
چون شام بشکند سفری یار میکند.
زلفت شکست و پاره سودا گرفته ایم
شب گیر میکند همه کس شام چون شکست.در زلف چین فکند و مرا دل ز دست برد
چون شام بشکند سفری یار میکند.
فرهنگ فارسی
شام خوردن
