شامل . [ م ِ ] (اِخ ) بطنی است معروف به ابوشامل از جدعان الحلف ساکن در منطقه ٔ میادین و شمال سوار در ساحل رودخانه ٔ خابورواقع در شمال بین النهرین . (از معجم قبایل العرب ).
شامل . [ م ِ ](ع ص ) فراگیرنده . أمر شامل ؛ کار عام و کاری که بهمه رسد و فراگیرد چیزی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). عمومیت دارنده چنانکه حیوان بگوییم شامل انسا...
فرهنگ عمید
۱. فراگیرنده و به همه رسنده، همه را فرارسنده. ۲. کافی، کامل. ۳. حاوی، دربردارنده.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - فراگیرنده . ۲ - حاوی ، در بردارنده .
فرهنگ فارسی
فراگیرنده وهمه رسنده، همه رافرارسنده ( اسم ) ۱ - فراگیرنده به همه رسنده همه را فرا رسنده . ۲ - مشتمل حاوی : این کتاب شامل بیست فصل است . بادیکه از ناحیه شمال وزد یا لغتی است در شمال .
فرهنگ اسم ها
اسم: شامل (پسر) (عربی) معنی: حاوی، دارنده، کامل، فراگیرنده، نام یکی از رهبران مذهبی و سران عشایر قفقاز