معانی کلمه : شاری
لغت نامه دهخدا
شاری . (اِخ ) (لو) رودی از رودهای افریقای استوایی فرانسه که به دریاچه ٔ چاد میریزد و طول آن 1200 هزار گز است .
شاری . (اِخ ) (کوه ...) از کوههای خوزستان واقع در جنوب کوه هفت تنان و متصل به آن . (جغرافی مفصل تاریخی غرب ایران ص 31).
فرهنگ عمید
سار۱#NAME?
۱. شار (= عنوان عمومی پادشاهان غرجستان) بودن.
۲. [مجاز] شاهی؛ پادشاهی: ◻︎ یک بندۀ تو دارد زاین سوی رود شاری / یک چاکر تو دارد زآن سوی گنگ رایی (فرخی: ۳۶۲).
۱. شار (= عنوان عمومی پادشاهان غرجستان ) بودن.
۲. [مجاز] شاهی، پادشاهی: یک بندۀ تو دارد زاین سوی رود شاری / یک چاکر تو دارد زآن سوی گنگ رایی (فرخی: ۳۶۲ ).
= سار۱
۲. [مجاز] شاهی، پادشاهی: یک بندۀ تو دارد زاین سوی رود شاری / یک چاکر تو دارد زآن سوی گنگ رایی (فرخی: ۳۶۲ ).
= سار۱
فرهنگ فارسی
رودی در افریقا استوایی فرانسه که بدریاچه چاد ریزدطول آن ۱۲٠٠ کیلومتر است
مساور بن عبدالحمید بن مساور الشاری البجلی الموصلی که در سنه ۲۵۲ در موصل و جزیره خروج کرد .
مساور بن عبدالحمید بن مساور الشاری البجلی الموصلی که در سنه ۲۵۲ در موصل و جزیره خروج کرد .
گویش مازنی
از توابع بیرون بشم کلاردشت
/shaari/ از توابع بیرون بشم کلاردشت
