Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شارق

تلفظ بین المللی : /ʃˈɑreq1/ تلفظ :‌ [S'AReq1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • بهمن شارق بروجنی اصفهانی
  • شارقنج
  • شارقنج بالا
  • شارقنج پایین
  • شارقه
  • شارقی
  • شارقلت
  • خونیک شارقنج
  • قنات شارقنج بالا بیرجند
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

شارق . [ رِ ] (اِخ ) لقب قیس بن معدیکرب . (منتهی الارب ).

شارق . [ رِ ] (اِخ ) نام بتی در جاهلیت . (منتهی الارب ). اسم صنم فی الجاهلیة. (اقرب الموارد).

شارق . [ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از شرق و شروق . طالع. برآینده . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). روشن . تابان . (غیاث ) : تا صبح صادق از افق باختر شارق گردد. (سندبا...

فرهنگ عمید

۱. برآینده.
۲. تابنده، تابان و درخشان.
۳. (اسم ) خورشید هنگامی که برآید، آفتاب.

فرهنگ معین

(رِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) تابان ، درخشان . ۲ - (اِ. ) آفتاب .

فرهنگ فارسی

بر آینده، تابنده، تابان ودرخشان، خورشید، آفتاب
( اسم ) ۱ - تابان تابنده درخشان . ۲ - ( اسم ) آفتاب .
نام بتی در جاهلیت

کلمات مرتبط

  • بهمن شارق بروجنی اصفهانی
  • شارقنج
  • شارقنج بالا
  • شارقنج پایین
  • شارقه
  • شارقی
  • شارقلت
  • خونیک شارقنج
  • قنات شارقنج بالا بیرجند
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات