معانی کلمه : شارع
لغت نامه دهخدا
شارع . [ رِ ] (اِخ ) کوهی است از کوههای دهناء. ذوالرمة و متمم بن نویره (در مرثیه ٔبرادرش مالک ) از آن یاد کرده اند. (معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
۱. [جمع: شَوارِع] راه بزرگ؛ شاهراه؛ راه راست؛ خیابان.
۲. (صفت) صاحب شرع؛ راهنما.
〈 شارع عام: راه و کوچهای که همهکس از آن عبور کنند.
〈 شارع مقدس: پیغمبر اسلام.
۱. [جمع: شَوارِع] راه بزرگ، شاه راه، راه راست، خیابان.
۲. (صفت ) صاحب شرع، راهنما.
* شارع عام: راه و کوچه ای که همه کس از آن عبور کنند.
* شارع مقدس: پیغمبر اسلام.
۲. (صفت ) صاحب شرع، راهنما.
* شارع عام: راه و کوچه ای که همه کس از آن عبور کنند.
* شارع مقدس: پیغمبر اسلام.
فرهنگ معین
(رِ) [ ع . ] (اِفا.) آورندة دین .
( ~ .) [ ع . ] (اِ.) راه ، خیابان .
(رِ ) [ ع . ] (اِفا. ) آورندة دین .
( ~ . ) [ ع . ] (اِ. ) راه ، خیابان .
( ~ . ) [ ع . ] (اِ. ) راه ، خیابان .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
پیداکننده، راه پیداکننده، راهنما، صاحب شرع، راه بزرگ، شاهراه، راه راست، خیابان، شوارع جمع
( اسم ) راه راه راست شاهراه جمع : شوارع . یا شارع عام . راهی که مردم از آن عبور کنند .
کوهی است از کوههای دهنائ ذوالرمه و متمم بن نویره از آن یاد کرده اند .
( اسم ) راه راه راست شاهراه جمع : شوارع . یا شارع عام . راهی که مردم از آن عبور کنند .
کوهی است از کوههای دهنائ ذوالرمه و متمم بن نویره از آن یاد کرده اند .
مترادف و متضاد
خیابان، شاهراه، گذرگاه، معبر
lawyer (اسم)
مدافع، فقیه، قانون دان، حقوق دان، مشاور حقوقی، شارع، وکیل دادگستری
lawgiver (اسم)
شارع، مقنن، قانون گزار، واضع اییننامه
