معانی کلمه : شادخواری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شادی.
۲. خوش گذرانی.
۳. باده گساری.
۲. خوش گذرانی.
۳. باده گساری.
فرهنگ فارسی
۱ - باده خوری بی ترس و بیم . ۲ - شرابخواری باده گساری . ۳ - شادی شادمانی . ۴ - خوشگذرانی عیاشی . ۵ - مطربی . ۶ - فاحشگی روسپی گری .
مترادف و متضاد
آوازهخوانی، مطربی
خوشگذرانی، خوشی، عیاشی
بادهگساری، شرابخواری، مینوشی
۱. خوشگذرانی، خوشی، عیاشی
۲. بادهگساری، شرابخواری، مینوشی،
۳. آوازهخوانی، مطربی
