Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شاد

تلفظ بین المللی : /ʃˈɑd/ تلفظ :‌ [S'Ad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • شاد ارام
  • شاد اسپرم
  • شاد امدن
  • شاد باد
  • شاد بهمن
  • شاد جرده
  • شاد خوار بخاری
  • شاد خواره
  • شاد خواست
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

شاد. (اِخ ) ابن شین محدث ، از قتیبه روایت حدیث کرده و علی بن موسی البریعی از او روایت دارد. (تاج العروس ) (منتهی الارب ذیل ش ی ن ).

شاد. [ شادد ] (ع ص ، اِ) در نزد مصریان قدیم بمعنی رئیس بوده گویند: شاد الدیوان . (اقرب الموارد). حاکم و مدیر و فرمانده . (ناظم الاطباء).

شاد. ( ص ) خوشوقت. خوشحال. بیغم. بافرح. ( برهان...

فرهنگ عمید

خشنود؛ خوشحال؛ خوشوقت؛ بی‌غم؛ خوش‌وخرم.
⟨ شاد زیستن: (مصدر لازم) به شادی و خوشی زندگی کردن.

خشنود، خوشحال، خوشوقت، بی غم، خوش وخرم.
* شاد زیستن: (مصدر لازم ) به شادی و خوشی زندگی کردن.

فرهنگ معین

[ په . ] (ص .) خوش ، خشنود.

[ ع . ] (اِفا.) نادر، کمیاب .

[ په . ] (ص . ) خوش ، خشنود.
[ ع . ] (اِفا. ) نادر، کمیاب .

فرهنگ فارسی

ویژگی فردی که احساس شادی یا شادمانی می‌کند متـ . شادمان

خشنود، خوشحال، خوشوقت، بی غم، خوش وخرم
( صفت ) ۱ - خوش خرم مسرور خوشحال خشنود مقابل اندوهگین غمگین مغموم مهموم . ۲ - خجسته مبارک . ۳ - در بعضی اسمها به صورت جزو موخر آید : احمشاد ( احمد شاد ) محمشاد ( محمد شاد )
... بن شین محدث از قبیبه روایت رئیس بوده گویند : شاد الدیوان . حاکم و مدیر و فرمانده .

دانشنامه عمومی

زنده،زندگی،زیستن

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: šād) بدون غم و اندوه ، خوشحال ، مسرور ، ویژگی آنچه سبب شادی می‌شود ؛ (در قدیم) با شادی و خوشی .

اسم: شاد (دختر) (فارسی) (تلفظ: šād) (فارسی: شاد) (انگلیسی: shad)
معنی: خوشحال، بدون غم و اندوه، مسرور، ویژگی آنچه سبب شادی می شود، ( در قدیم ) با شادی و خوشی

مترادف و متضاد

بانشاط، بشاش، خرم، خشنود، خندان، خوش، خوشحال، خوشدل، خوشوقت، زنده‌دل، سردماغ، شادمان، شنگول، فارغ، مبتهج، محظوظ، مسرور، مشعوف ≠ اندوهگین، مغموم

happy (صفت)راضی، فرخنده، خوشحال، مبارک، خجسته، فرخ، سعید، خوشبخت، سعادتمند، خوش، مسرور، شاد، خرسند، محظوظ، خوش وقت، خندان، سفیدبخت، بانواdebonair (صفت)خوش رفتار، خوش طبع، شاد، مودبmerry (صفت)فراخ، خوشحال، بشاش، خوشدل، خوش، شاد دل، سرحال، خرم، مسرور، ...

فرهنگستان زبان و ادب

{happy} [روان شناسی] ویژگی فردی که احساس شادی یا شادمانی می کند متـ . شادمان

کلمات مرتبط

  • شاد ارام
  • شاد اسپرم
  • شاد امدن
  • شاد باد
  • شاد بهمن
  • شاد جرده
  • شاد خوار بخاری
  • شاد خواره
  • شاد خواست
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات