معانی کلمه : شاد
لغت نامه دهخدا
شاد. (اِخ ) ابن شین محدث ، از قتیبه روایت حدیث کرده و علی بن موسی البریعی از او روایت دارد. (تاج العروس ) (منتهی الارب ذیل ش ی ن ).
شاد. [ شادد ] (ع ص ، اِ) در نزد مصریان قدیم بمعنی رئیس بوده گویند: شاد الدیوان . (اقرب الموارد). حاکم و مدیر و فرمانده . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
خشنود؛ خوشحال؛ خوشوقت؛ بیغم؛ خوشوخرم.
〈 شاد زیستن: (مصدر لازم) به شادی و خوشی زندگی کردن.
خشنود، خوشحال، خوشوقت، بی غم، خوش وخرم.
* شاد زیستن: (مصدر لازم ) به شادی و خوشی زندگی کردن.
* شاد زیستن: (مصدر لازم ) به شادی و خوشی زندگی کردن.
فرهنگ معین
[ په . ] (ص .) خوش ، خشنود.
[ ع . ] (اِفا.) نادر، کمیاب .
[ په . ] (ص . ) خوش ، خشنود.
[ ع . ] (اِفا. ) نادر، کمیاب .
[ ع . ] (اِفا. ) نادر، کمیاب .
فرهنگ فارسی
ویژگی فردی که احساس شادی یا شادمانی میکند متـ . شادمان
خشنود، خوشحال، خوشوقت، بی غم، خوش وخرم
( صفت ) ۱ - خوش خرم مسرور خوشحال خشنود مقابل اندوهگین غمگین مغموم مهموم . ۲ - خجسته مبارک . ۳ - در بعضی اسمها به صورت جزو موخر آید : احمشاد ( احمد شاد ) محمشاد ( محمد شاد )
... بن شین محدث از قبیبه روایت رئیس بوده گویند : شاد الدیوان . حاکم و مدیر و فرمانده .
( صفت ) ۱ - خوش خرم مسرور خوشحال خشنود مقابل اندوهگین غمگین مغموم مهموم . ۲ - خجسته مبارک . ۳ - در بعضی اسمها به صورت جزو موخر آید : احمشاد ( احمد شاد ) محمشاد ( محمد شاد )
... بن شین محدث از قبیبه روایت رئیس بوده گویند : شاد الدیوان . حاکم و مدیر و فرمانده .
دانشنامه عمومی
زنده،زندگی،زیستن
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: šād) بدون غم و اندوه ، خوشحال ، مسرور ، ویژگی آنچه سبب شادی میشود ؛ (در قدیم) با شادی و خوشی .
اسم: شاد (دختر) (فارسی) (تلفظ: šād) (فارسی: شاد) (انگلیسی: shad)
معنی: خوشحال، بدون غم و اندوه، مسرور، ویژگی آنچه سبب شادی می شود، ( در قدیم ) با شادی و خوشی
معنی: خوشحال، بدون غم و اندوه، مسرور، ویژگی آنچه سبب شادی می شود، ( در قدیم ) با شادی و خوشی
مترادف و متضاد
بانشاط، بشاش، خرم، خشنود، خندان، خوش، خوشحال، خوشدل، خوشوقت، زندهدل، سردماغ، شادمان، شنگول، فارغ، مبتهج، محظوظ، مسرور، مشعوف ≠ اندوهگین، مغموم
فرهنگستان زبان و ادب
{happy} [روان شناسی] ویژگی فردی که احساس شادی یا شادمانی می کند
متـ . شادمان
