شاخ و برگ. [ خ ُ ب َ ] ( اِ مرکب ) جزئیات و فروعات. ( فرهنگ نظام ). کنایه از طول و عرض در حرف و حکایت. ( آنندراج ). و آرایش های فضول و غیر ضرور.- شاخ و برگ دادن بحکایتی و قصه ای و واقعه ای ؛ با اغراق و مبالغه آن را بیان کردن. بیش یا بهتر یا بدتر از آنچه هست نمودن آن. رجوع به شاخ و برگ ساختن شود.- شاخ و برگ ساختن ؛ شاخ و برگ دادن : بود مجنون ریشه ای از نخل صحرای جنون عاقلان بر قصه او شاخ و برگی ساخ...
فرهنگ فارسی
جزئیات و فروعات
مترادف و متضاد
bush (اسم)بته، بوته، شاخ و برگfoliage (اسم)شاخ و برگ، برگ درختانherbage (اسم)شاخ و برگ، علف، گیاه، رستنیtod (اسم)شاخ و برگ، سحلب، واحد قدیمی وزن...