Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شابل

تلفظ بین المللی : /ʃˈɑbel/ تلفظ :‌ [S'Abel]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • شابلن
  • شابلون
  • شابلو
  • شابلوط
  • الپ های شابله
  • شابلا
  • شابلی
  • شابلی جیبوتی
  • شهرستان شابلا
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

شابل. [ ب ِ ] ( ع ص ) شیر بیشه ای که دندانهای وی درهم آمده باشد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || کودک پر بدن. تازه جوان. ( منتهی الارب ). کودکی که در ناز و نعمت پرورش یافته باشد. ( ناظم الاطباء ). پسرکی که از نعمت و جوانی سرشار باشد. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

شیر بیشه ای که دندانهای وی در هم آمده باشد یا کودک پر بدن .

کلمات مرتبط

  • شابلن
  • شابلون
  • شابلو
  • شابلوط
  • الپ های شابله
  • شابلا
  • شابلی
  • شابلی جیبوتی
  • شهرستان شابلا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات