شاب . (ع اِ) زاج و ژاک . (ناظم الاطباء). رجوع شود به شب و زاج . || خرمل است (فهرست مخزن الادویه ). || اسم درخت ماهودانه است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
شاب . [ شاب ب ] (ع ص ) جوان از وقت بلوغ تا سی وچهار سال . (دهار). مرد جوان . شباب بفتح جمع و منه الحدیث : سیدا شباب اهل الجنة، و بجز این کلمه فاعل بر وزن فعال جمع بسته نمیشود. و به شبان به ضم و شبیه بتحریک نیز ...
فرهنگ عمید
جوان، برنا.
فرهنگ معین
(بّ ) [ ع . ] (ص . ) مرد جوان . ج . شباب .
فرهنگ فارسی
گیاهی است
مردجوان، برنا، شباب، وشبان جمع ( صفت ) مرد جوان جمع : شباب شبان . الظریف محمد بن عفیف او را دیوانی است .
گویش مازنی
۱ضربه زدن معمول با دست ۲گام بلند برداشتن – قدم – گام
/shaab/ ضربه زدن معمول با دست - گام بلند برداشتن – قدم – گام & گیاهی است