معانی کلمه : سیو
لغت نامه دهخدا
سیو. [ وْ ] ( اِ ) سیب که به عربی تفاح گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ) :
غلط کردم در این صورت که گفتم
زنخدان نگار خویش را سیو.رجوع به سیب شود.
غلط کردم در این صورت که گفتم
زنخدان نگار خویش را سیو.رجوع به سیب شود.
فرهنگ عمید
سیب#NAME?
= سیب
فرهنگ معین
(وْ ) (اِ. ) سیب .
فرهنگ فارسی
( اسم ) سیب تفاح .
دانشنامه عمومی
سیاه
گویش مازنی
سیاه
/siyoo/ سیاه
گویش دزفولی
سیاه
