سیما. [ سی ی َ ] (ع ق مرکب ) خاصه و خاص . (غیاث ) (آنندراج ). لاسیَّما. مخصوصاً. علی الخصوص . بویژه .
لاسیما#NAME?
۱. روی؛ چهره؛ صورت.
۲. [قدیمی] ناصیه؛ پیشانی.
۳. [قدیمی] علامت؛ هیئت.
به معنی چهره، صورت
(تلفظ: simā) (عربی) چهره ، صورت ؛ (در قدیم) نشان و حالتی در صورت انسان که مبین حالات درونی باشد.
علامت، نشان، هیئت
چهر، چهره، رخ، رخسار، رو، روی، صورت، عارض، عذار، قیافه
۱. چهر، چهره، رخ، رخسار، رو، روی، صورت، عارض، عذار، قیافه
۲. علامت، نشان، هیئت
چهره، رخسار