معانی کلمه : سیلان
لغت نامه دهخدا
سیلان . [ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ کیومرسی ایل چهارلنگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 76).
فرهنگ عمید
روان شدن آب، جاری شدن آب، خون یا مایع دیگر.
فرهنگ معین
(اِ.) 1 - شیره ای که از خرمای رسیده بچکد. 2 - نوعی دوشاب .
(سَ یَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) روان شدن آب . 2 - (اِمص .) روانی .
(سَ یَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) روان شدن آب . ۲ - (اِمص . ) روانی .
(اِ. ) ۱ - شیره ای که از خرمای رسیده بچکد. ۲ - نوعی دوشاب .
(اِ. ) ۱ - شیره ای که از خرمای رسیده بچکد. ۲ - نوعی دوشاب .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:سری لانکا
wikijoo: سیلان
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
جریان، روانی، ریزش ≠ رکود
۱. جریان، روانی، ریزش ≠ رکود
۲. روان شدن
