معانی کلمه : سیلاب
لغت نامه دهخدا
سیلاب . [ س ِ ] (اِخ ) دهی است جزو دهستان شیرامین بخش دهخوارقان شهرستان تبریز. دارای 464 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات ، بادام ، انگور، شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
فرهنگ عمید
آب فراوان که بر روی زمین جاری شود، جریان سریع آب، سیل: ببند ای پسر دجله در آب کاست / که سودی ندارد چو سیلاب خاست (سعدی۱: ۹۸ ).
فرهنگ معین
( ~ . ) [ ع - فا. ] (اِمر. ) نک سیل .
فرهنگ فارسی
آب سطحی که در نتیجۀ بارندگی شدید به مجاری آب وارد میشود
سیل . یا سیلاب آب . سیل آب . یا سیلاب ارغوانی . ۱ - خون روان . ۲ - لشگر غمزدگان . یا به سیلاب دادن . در سیل فرو بردن غرق کردن .
دهی است جزو دهستان شیر امین بخش دهخوارقان شهرستان تبریز .
دهی است جزو دهستان شیر امین بخش دهخوارقان شهرستان تبریز .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
سیل، لور
هجا، بخش
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{storm water, storm water run-off} [مهندسی محیط زیست و انرژی] آب سطحی که در نتیجۀ بارندگی شدید به مجاری آب وارد می شود
