معانی کلمه : سگالیده
لغت نامه دهخدا
سگالیده. [ س ِ دَ / دِ ] ( ن مف ) اندیشیده. تصورشده. فکر شده :
شبیخون سگالیده و ساخته
سنان را به ابر اندر افراخته.خرد را بر آن رای بر شاه کن
مرازآن سگالیده آگاه کن.
شبیخون سگالیده و ساخته
سنان را به ابر اندر افراخته.خرد را بر آن رای بر شاه کن
مرازآن سگالیده آگاه کن.
فرهنگ عمید
۱. اندیشیده.
۲. چاره جویی شده.
۲. چاره جویی شده.
فرهنگ فارسی
اندیشیده تصور شده فکر شده
