معانی کلمه : سگال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. = سگالیدن
۲. سگالنده، اندیشنده (در ترکیب با کلمه دیگر ): بدسگال، چاره سگال، نیک سگال.
۲. سگالنده، اندیشنده (در ترکیب با کلمه دیگر ): بدسگال، چاره سگال، نیک سگال.
فرهنگ معین
(س ) (اِ. ) اندیشه .
فرهنگ فارسی
اندیشه، فکر
۱ - ( اسم ) اندیشه فکر . ۲ - ( اسم ) در ترکیب به معنی سگالنده آید : بد سگال چاره سگال .
۱ - ( اسم ) اندیشه فکر . ۲ - ( اسم ) در ترکیب به معنی سگالنده آید : بد سگال چاره سگال .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
خو، منش
اندیشه، فکر
۱. اندیشه، فکر
۲. خو، منش
thought (اسم)
نظر، گمان، قصد، اندیشه، خیال، استدلال، عقیده، تفکر، فکر، خاطر، خاطره، پندار، سگال، چیز فکری
