معانی کلمه : سکیزه
لغت نامه دهخدا
سکیزه. [ س ِ زَ / زِ ] ( اِمص ) جست و خیز و لگد انداختن ستور. ( آنندراج ) ( برهان ) :
بر شتر عیسی نهاده تنگ بار
خر سکیزه میکند در مرغزار.|| غلطانیدن. ( غیاث ) ( آنندراج ). || ستیزه که جنگ و خصومت و لجاجت باشد. ( برهان ).
بر شتر عیسی نهاده تنگ بار
خر سکیزه میکند در مرغزار.|| غلطانیدن. ( غیاث ) ( آنندراج ). || ستیزه که جنگ و خصومت و لجاجت باشد. ( برهان ).
فرهنگ عمید
جست وخیز ستور، لگد، جفته، جفتک، آلیز.
فرهنگ معین
(س زَ ) (اِمص . ) ۱ - جست و خیز. ۲ - جفتک اندازی .
