معانی کلمه : سکه
لغت نامه دهخدا
سکه . [ س ِ ک َ ] (اِخ ) رجوع به سکا شود.
سکه . [ س ُک ْ ک َ ] (ع اِ) رجوع به سکو شود.
فرهنگ عمید
۱. قطعه ای فلزی و بهادار که بر روی آن نام کشور یا پادشاه ضرب کننده نوشته شده است.
۲. [قدیمی] راه ر است و هموار.
۳. [قدیمی] کوچۀ راست.
۴. [قدیمی] راستۀ درختان.
۵. [قدیمی] آهنی که با آن زمین را شیار می کنند، گاوآهن.
۲. [قدیمی] راه ر است و هموار.
۳. [قدیمی] کوچۀ راست.
۴. [قدیمی] راستۀ درختان.
۵. [قدیمی] آهنی که با آن زمین را شیار می کنند، گاوآهن.
فرهنگ معین
(سُ کَّ) [ ع . ] (اِ.) کوچه ، کوی .
(س کَُ یا کِّ) [ ع . سکة ] (اِ.) 1 - پول فلزین . 2 - هر چیز خوب و با رونق . ؛~یک پول کنایه از: بی آبرو شده ، مفتضح .
(سُ کَّ ) [ ع . ] (اِ. ) کوچه ، کوی .
(س کَُ یا کِّ ) [ ع . سکة ] (اِ. ) ۱ - پول فلزین . ۲ - هر چیز خوب و با رونق . ،~یک پول کنایه از: بی آبرو شده ، مفتضح .
(س کَُ یا کِّ ) [ ع . سکة ] (اِ. ) ۱ - پول فلزین . ۲ - هر چیز خوب و با رونق . ،~یک پول کنایه از: بی آبرو شده ، مفتضح .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱یک سوم ۲یک چهارم را نیز گویند
۱سکه و پول ضرب شده ۲به صورت کنایی به فردی که زندگیش رونق ...
/seke/ یک سوم - یک چهارم را نیز گویند & سکه و پول ضرب شده - به صورت کنایی به فردی که زندگیش رونق گرفته گویند: کارت سکه شده
مترادف و متضاد
صفت ≠ اسکناس
پول فلزی ≠ رواج، روایی، رونق
۱. پول فلزی ≠ اسکناس
۲. رواج، روایی، رونق
۳. پررونق ≠ کساد
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( سکِه ) حیا؛ شرم
