معانی کلمه : سکستن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. گسستن، گسیختن.
۲. کنده شدن، جدا شدن: چونکه از امرودبُن میوه سکست / گشت اندر عهد و نذر خویش سست (مولوی: ۴۰۰ ).
۲. کنده شدن، جدا شدن: چونکه از امرودبُن میوه سکست / گشت اندر عهد و نذر خویش سست (مولوی: ۴۰۰ ).
واژه نامه بختیاریکا
( سُکستِن ) فرورفتن؛ خلیدن
