معانی کلمه : سپید
لغت نامه دهخدا
سپید. [ س َ / س ِ ] (اِخ ) (دیو...) نام دیوی که رستم بمازندرانش کشته . (شرفنامه ). و رجوع به دیو سپید شود.
فرهنگ عمید
سفید#NAME?
= سفید
فرهنگ معین
(س یا سَ ) (ص . ) = اسپید. اسفید: سفید.
فرهنگ فارسی
سفید
۱ - ( صفت ) سفید ابیض مقابل سیاه اسود . یا سپید و سیاه . ۱ - روز و شب . ۲ - نیک وبد . ۳ - پارسی و تازی . ۲ - روشن درخشان . ۳ - نوعی اسب سفید .
دیو نام دیوی که رستم بمازندرانش کشته
۱ - ( صفت ) سفید ابیض مقابل سیاه اسود . یا سپید و سیاه . ۱ - روز و شب . ۲ - نیک وبد . ۳ - پارسی و تازی . ۲ - روشن درخشان . ۳ - نوعی اسب سفید .
دیو نام دیوی که رستم بمازندرانش کشته
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بیاض، سفید، سیمگون، شیرگون، نقرهفام ≠ سیاه
واژه نامه بختیاریکا
اِسبید
