سپس. [ س ِ پ َ ] ( ق ) پس و پستر و بعد، چنانکه گویند: از این سپس ؛ یعنی پس از این و بعد از این. ( برهان ). بعد. ( نصاب الصبیان ). پس. ( جهانگیری ). پس و پستر و بعد. ( غیاث ) ( شرفنامه ) : برادران منا زین سپس سیه مکنیدبمدح خواجه ختلان به جشنها خامه.منجیک.کنون گران شدم و سرد و نانورد شدم از آن سپس که بخیری همی بپوشم ورد.کسایی.بدانست کش بخت برگشت و روزنخواهد شدن زین سپس دلفروز.فردوسی.ز یزدان بجستی مر...
فرهنگ عمید
از پس، از پی، پس از آن، بعد.
فرهنگ معین
(س پَ ) (ق . ) پس ، بعد.
فرهنگ فارسی
آنگاه، پس، بعد
ازپس، ازپی، پس ا آن، بعد ۱ - پس بعد : [[ نشست و سپس گفت ...]] ۲ - آنگاه آن وقت .
جملات نمونه
سپس پنجره را باز کرد
then he/she opened the window
مترادف و متضاد
آنگاه، آنوقت، بعد، آنوقت، پس، پسازآن ≠ قبل
next (قید)سپسthen (قید)بعد از، سپس، پس، بعد، انگاه، در ان هنگام، در انوقت، انوقتیafterward (قید)سپس، بعد از آن، بعدا، پس از انafterwards (قید)سپس، بعد از آن، بعدا، پس از ان، پسthereupon (قید)بنابراین، سپس، پس از ان، بی درنگ، در نتیجهhenceforth (قید)سپس، از این پس، از این ببعد، زین سپسhereafter (قید)سپس، از این پس، از این ببعد...