کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سپر-افکندن | کلماتور
معانی کلمه : سپر افکندن
تلفظ بین المللی :
/sˈepar afkˈandan/
تلفظ :
[s'epaR afk'andan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
سپر بر آب افکندن
سپر افکنان
سپر بر اب افکند
باد در سر افکندن
برد خواستن سر اشکندن
اسکندرشاه سور
سپرافکنان
سپر
سپر 1
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
سپر افکندن. [ س ِ پ َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از هزیمت کردن و گریختن. ( برهان ). هزیمت خوردن. ( آنندراج ) : پیران روزگار سپرها بیفکننددر صف عزم چون بکشی خنجر دها.مسعودسعد.دست قراسنقر فلک سپر افکندخنجر آق سنقر از نیام برآمد.خاقانی.سپر نفکند شیر غران ز چنگ نیندیشد از تیغ بران پلنگ.سعدی ( گلستان ). || عاجز شدن. ( برهان ). مغلوب و عاجز شدن. ( آنندراج ). عاجز شدن و فروتنی کردن. ( انجمن آرا ). تسل...
فرهنگ معین
( ~ . اَ کَ دَ ) (مص ل . ) تسلیم شدن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) انداختن سپر بر زمین . ۲ - ( مصدر ) هزیمت کردن گریختن . ۳ - عاجز شدن . ۴ - تسلیم شدن . یا سپر افکندن بر آب . زبون شدن فروتنی کردن .
کلمات مرتبط
سپر بر آب افکندن
سپر افکنان
سپر بر اب افکند
باد در سر افکندن
برد خواستن سر اشکندن
اسکندرشاه سور
سپرافکنان
سپر
سپر 1
نظرات