معانی کلمه : سویه
لغت نامه دهخدا
سویه. [ ی َ / ی ِ ] ( اِ ) میکربی که میکربهای دیگر از آن پدید آمده باشد. سوش . ( فرهنگستان ).
فرهنگ عمید
۱. = سوی savi[y]
۲. (اسم مصدر ) راستی.
۳. (اسم مصدر ) برابری.
۴. (اسم مصدر ) یکسانی.
۲. (اسم مصدر ) راستی.
۳. (اسم مصدر ) برابری.
۴. (اسم مصدر ) یکسانی.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
موقعیت صوت در محیطی با دو یا چند بلندگو
برابرویکسان، راستی وبرابری یکسانی، سوایا
( صفت ) مونث سوی .
راستی و برابری از مراکب داهان و مساکین است
( صفت ) مونث سوی .
راستی و برابری از مراکب داهان و مساکین است
دانشنامه عمومی
کوزه- مشک آب
(اصفهانی) سویِه؛ کوزه یا تُنگ سفالی آب.
مترادف و متضاد
سو، سمت، جانب، طرف، جهت
فرهنگستان زبان و ادب
{pan, pan control} [موسیقی] موقعیت صوت در محیطی با دو یا چند بلندگو
{bearing of line, bearing} [مهندسی نقشه برداری] زاویۀ افقی یک امتداد با نصف النهار مرجع در ربعی که در آن قرار دارد
{line} [جامعه شناسی] سلسله ای ناگسسته از افراد در یک توالی زمانی مشخص، به ویژه در چندین نسل از یک خانواده
{bearing of line, bearing} [مهندسی نقشه برداری] زاویۀ افقی یک امتداد با نصف النهار مرجع در ربعی که در آن قرار دارد
{line} [جامعه شناسی] سلسله ای ناگسسته از افراد در یک توالی زمانی مشخص، به ویژه در چندین نسل از یک خانواده
