معانی کلمه : سوزن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(زَ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - میلة کوچک فلزی و نوک تیز که ته آن سوراخی دارد، نخ را از آن بگذرانند و آن در دوخت و دوز به کار می رود. ۲ - میله ای که در اسلحة آتشی به فشنگ برخورد کرده آن را محترق سازد. ۳ - (عا. ) آمپول ، سرنگ . ، جای ~سوزن انداختن نیست کنایه از
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دستگاهی برای تغییر مسیر قطار در شبکۀ خطوط راهآهن
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
آمپول
دوزینه
۱. دوزینه
۲. آمپول
فرهنگستان زبان و ادب
{switch , point} [حمل ونقل ریلی] دستگاهی برای تغییر مسیر قطار در شبکۀ خطوط راه آهن
