Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سور

تلفظ بین المللی : /sˈuːr/ تلفظ :‌ [s'u:R]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش دزفولیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • سِوِر
  • سؤر
  • سور دادن
  • سور ر الیسم
  • سور زدن
  • سور(و)سات
  • سور بز
  • سور رود
  • سور فهن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش دزفولیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

سور. (اِخ ) بعضی از افغانان که به این لقب مشهورند. (برهان ).قومی از افغانان به این اسم مشهورند. (جهانگیری ).

سور. [ س َ ] (ع مص ) اثر کردن شراب . (دهار) (از منتهی الارب ). || بدیوار برشدن . (المصادر زوزنی ) (دهار). بر دیوار برآمدن . (منتهی الارب ). || حمله آوردن شیر بسوی مردم . (دهار) (المصادر زوزنی ) .

سور. (اِ) ن...

فرهنگ عمید

سوره#NAME?

بارۀ شهر؛ دیوار دور شهر.

۱. بقیه.
۲. باقیماندۀ آب در ظرف.
۳. بقیۀ خوراک، نیم خورده، پس مانده.

درختی پیوسته سبز، از ردۀ مخروطیان، دارای برگ‌های فلسی و میوۀ کوچک سرخ‌رنگ که چوب آن نیز سرخ‌رنگ است و در مبل‌سازی به کار می‌رود.

۱. مهمانی؛ بزم؛ جشن: ◻︎ خوان کشید او را کرامت‌ها نمود / آن‌شب اندر کوی ایشان سور بود (مولوی: ۸۲۱).۲. (اسم مصدر) خ...

فرهنگ معین

(سُ وَ) [ ع . ] (اِ.) جِ سوره .

[ په . ] (اِ.) 1 - جشن ، ضیافت . 2 - عروسی .

[ ع . ] (اِ.) دیوار گرداگرد شهر. ج . اسوار و سیران .

(سُ ) [ ع . ] (اِ. ) پس ماندة طعام و شراب .

(سُ) [ ع . سؤر ] (اِ.) پس ماندة طعام و شراب . (?(سور (ص .) = سول : اسب و استر و خری که خط سیاهی از کاکل تا دمش کشیده باشد.

(اِ.) درختی است از ردة مخروطیان که دارای برگ های س...

دانشنامه آزاد فارسی

سُور(در لغت به معنی دیوار تعیین کنندۀ حدود شهر های قدیم) در اصطلاح منطق لفظی که پیش از موضوع، می آید و کمیّت افراد موضوع را تعیین می کند. مثل «هر» در قضیۀ «هر انسانی حیوان است» و «بعض» در قضیۀ «بعض انسان ها نویسنده هستند». به قضیه ای که دارای سور است، مسوّره و محصوره می گویند.wikijoo: سور...

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - دیوار گرداگرد شهر باره جمع : اسوار سیران . ۲ - الفاظی که مقدار و چندی حکم را تعیین کنند چنانکه بعضی مردم کاتبند . یا هر چه مردم بود حیران بود . لفظ بعضی و هر چه را که مقدار حکم را تعیین میکند سور خوانند .
دهی است از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد

دانشنامه عمومی

سور، در منطق فلسفی و منطق ریاضی، نشانه ای است که دایرهٔ مصداق ها را مشخص می کند. سورها شامل «هر» (∀)، «هیچ» و «برخی» (∃) هستند.سور عمومیسور وجودیسور صفرگزارهقضیهwiki: سور سور (الیگودرز). سور، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان الیگودرز در استان لرستان ایران است.فهرست روستاهای ایراناین روستا در دهستان پاچه لک شرقی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۱۷ نفر (۱۴۵ خانوار...

گویش مازنی

۱سرو ۲سبز

صبر شکیبایی

جشن و میهمانی – سور

مقاوم – محکم – استوار

۱کسی که موی سر،ابروان و مژگانش مایل به سفید باشد ۲بور متمایل ...

/sever/ مقاوم – محکم – استوار & سرو - سبز & صبر شکیبایی & جشن و میهمانی – سور & کسی که موی سر، ابروان و مژگانش مایل به سفید باشد - بور متمایل به سفید

گویش دزفولی

شور

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: sur) (در گیاهی) درختی همیشه سبز از خانواده‌ی سرو با برگ‌های سوزنی ، پوست قرمز و تنه‌ی خمره‌ای شکل ؛ (اسم مصدر) خوشی و شادمانی ، سُرور. ]این واژه با کلمه‌ی سُوَر جمع سوره (سوره‌های قرآن) هم نویسه است[.

اسم: سور (دختر) (فارسی) (تلفظ: sur) (فارسی: سور) (انگلیسی: sur) معنی: خوشی و شادمانی، سرور، ( در گیاهی ) درختی همیشه سبز از خانواده ی سرو با برگ های سوزنی، پوست قرمز و تنه ی خمره ای شکل...

مترادف و متضاد

شور

جدی، سخت‌گیر

بزم، جشن، عروسی، عیش ≠ اپراتورهای منطقی (همه، بعضی و )

۱. بزم، جشن، عروسی، عیش ≠ عزا، ماتم
۲. میهمانی، ولیمه
۳. ختنهسوران
۴. عروسی
۵. بارو، باره، حصار
۶. اسب سرخرنگ
۷. سول
۸. پاسور
۹. بردنورق
۱۰. اپراتورهای منطقی (همه، بعضی و )

party (اسم)طرف، فرقه، قسمت، جمعیت، دسته، مهمانی، بزم، سور، یارو، بخش، فئه، حز...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] سؤر نیم خورده و پس مانده غذا یا آبی است که انسان یا حیوان از آن استفاده کرده است. از احکام سؤر در باب طهارت سخن گفته اند.سؤر در لغت به معنای قسمت باقی مانده از محتوای ظرفی که انسان یا حیوان از آن نوشیده و نیز پس مانده هر چیزی از غذا و آب و غیر آن آمده است. معنای سؤر در اصطلاحکلمات فقها در تعریف سؤر مختلف است.← تعریف اولاطلاق سؤر بر باقی مانده آب نوشیده شده توسط حیوان قدر متیقن همه اقوال...

واژه نامه بختیاریکا

شور؛ از مزه ها

کلمات مرتبط

  • سِوِر
  • سؤر
  • سور دادن
  • سور ر الیسم
  • سور زدن
  • سور(و)سات
  • سور بز
  • سور رود
  • سور فهن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات