معانی کلمه : سور
لغت نامه دهخدا
سور. (اِخ ) بعضی از افغانان که به این لقب مشهورند. (برهان ).قومی از افغانان به این اسم مشهورند. (جهانگیری ).
سور. [ س َ ] (ع مص ) اثر کردن شراب . (دهار) (از منتهی الارب ). || بدیوار برشدن . (المصادر زوزنی ) (دهار). بر دیوار برآمدن . (منتهی الارب ). || حمله آوردن شیر بسوی مردم . (دهار) (المصادر زوزنی ) .
فرهنگ عمید
سوره#NAME?
بارۀ شهر؛ دیوار دور شهر.
۲. باقیماندۀ آب در ظرف.
۳. بقیۀ خوراک، نیم خورده، پس مانده.
درختی پیوسته سبز، از ردۀ مخروطیان، دارای برگهای فلسی و میوۀ کوچک سرخرنگ که چوب آن نیز سرخرنگ است و در مبلسازی به کار میرود.
فرهنگ معین
(سُ وَ) [ ع . ] (اِ.) جِ سوره .
[ په . ] (اِ.) 1 - جشن ، ضیافت . 2 - عروسی .
[ ع . ] (اِ.) دیوار گرداگرد شهر. ج . اسوار و سیران .
(سُ) [ ع . سؤر ] (اِ.) پس ماندة طعام و شراب . (?(سور (ص .) = سول : اسب و استر و خری که خط سیاهی از کاکل تا دمش کشیده باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱سرو ۲سبز
صبر شکیبایی
جشن و میهمانی – سور
مقاوم – محکم – استوار
۱کسی که موی سر،ابروان و مژگانش مایل به سفید باشد ۲بور متمایل ...
گویش دزفولی
شور
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sur) (در گیاهی) درختی همیشه سبز از خانوادهی سرو با برگهای سوزنی ، پوست قرمز و تنهی خمرهای شکل ؛ (اسم مصدر) خوشی و شادمانی ، سُرور. ]این واژه با کلمهی سُوَر جمع سوره (سورههای قرآن) هم نویسه است[.
مترادف و متضاد
شور
جدی، سختگیر
بزم، جشن، عروسی، عیش ≠ اپراتورهای منطقی (همه، بعضی و )
۱. بزم، جشن، عروسی، عیش ≠ عزا، ماتم
۲. میهمانی، ولیمه
۳. ختنهسوران
۴. عروسی
۵. بارو، باره، حصار
۶. اسب سرخرنگ
۷. سول
۸. پاسور
۹. بردنورق
۱۰. اپراتورهای منطقی (همه، بعضی و )
