معانی کلمه : سود
لغت نامه دهخدا
سود. (فرانسوی ، اِ) (اصطلاح کیمیا) اکسید سدیوم که حاصل میشود از خاکستر نباتات بحری . (ناظم الاطباء).
سود. [ س َ وَ ] (اِ) سبد و آن ظرفی است که از چوبهای باریک و نرم بافند. (برهان ). سبد. (آنندراج ) (فرهنگ رشیدی ).
فرهنگ عمید
اَسود#NAME?
مادهای سفید، جامد، جاذب رطوبت، و سوزاننده که در آب با تولید حرارت حل میشود و در بیشتر خواص شبیه پتاس میباشد؛ سود سوزان.
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ. ) ۱ - فایده ، نفع . ۲ - ربح . ۳ - حاصل ، محصول . ۴ - فتح ، پیروزی .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
(فارس، جهرم، بخش خفر) کوزۀ آب.
گویش مازنی
نوعی آفت پنبه که سبب سوختن و خشک شدن برگ ها گردد و گیاه را ...
/sood/ نوعی آفت پنبه که سبب سوختن و خشک شدن برگ ها گردد و گیاه را به رنگ قرمز در آورد
گویش اصفهانی
تکیه ای: sud
طاری: süd
طامه ای: sud
طرقی: süd
کشه ای: sud
نطنزی: sud
مترادف و متضاد
محصول، حاصل، ثمره
استفاده، بهره، دخل، ربح، صرف، صرفه، عایدی، فایده، فرع، مداخل، منفعت، نتیجه، نزول، نفع
۱. استفاده، بهره، دخل، ربح، صرف، صرفه، عایدی، فایده، فرع، مداخل، منفعت، نتیجه، نزول، نفع
۲. محصول، حاصل، ثمره
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
بالا بید
