معانی کلمه : سو
لغت نامه دهخدا
سو. [ س ُ ] (اِخ ) نام چشمه ای است در ولایت طوس و به چشمه ٔ سبز اشتهار دارد. (برهان ) (جهانگیری ).
فرهنگ عمید
روشنایی.
سود؛ نفع.
۱. طرف؛ جانب؛ کنار.
۲. [قدیمی] نزد.
فرهنگ معین
(اِ.) طرز، روش .
[ تر. ] (اِ.) آب .
(اِ.) نور، روشنایی .
[ په . ] (اِ.) جانب ، طرف .
[ تر. ] (اِ. ) آب .
(اِ. ) نور، روشنایی .
(اِ. ) طرز، روش .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
جهتی در آسمان که تلسکوپ رو به آن تنظیم میشود
سوی، طرف، جانب، کنار، نزد، سون واسونیزگفته اند
( اسم ) آب مائ .
نام چشمه ایست در ولایت طوس و بچشمه سبز اشتهار دارد
دانشنامه عمومی
بینایی چشم ها || سو داشتن:دید داشتن
گویش مازنی
کنج زاویه
طرف – جهت
روشنی آتش افروختن
شکار در شب – پسوندی است
سایش تیز کردن ابزار در اثر سایش
۱عادتی را از کسی ارث بردن ۲ریشه،اصل و تبار
گویش بختیاری
1. روشنى، نور؛ 2. دید چشم. tiâ-m su nâra>:چشمم خوب نمىبیند؛be su-i čera qasam:به نور این چراغقسم> .
مترادف و متضاد
خیال، گمان
سود، منفعت، نفع
توان بینایی، دید
پرتو، روشنایی، نور
جانب، جهت، راستا، زی، نزد، کنار، سمت، سون، سوی، صوب، طرف، قبل، گوشه، وجه
۱. جانب، جهت، راستا، زی، نزد، کنار، سمت، سون، سوی، صوب، طرف، قبل، گوشه، وجه
۲. پرتو، روشنایی، نور
۳. سود، منفعت، نفع
۴. خیال، گمان
۵. توان بینایی، دید
واژه نامه بختیاریکا
قدرت چشم
تَک؛ نری؛ ری؛ کِل؛ پَر؛ کَور؛ راست؛ بال؛ بِر؛ با؛ باد؛ ری ور راست
نَره
