معانی کلمه : سهم
لغت نامه دهخدا
سهم . [ س ُ هَُ ] (ع اِ) خطوط شعاع . || تشنگی . || حرارت . سخت . || مردمان عاقل و حکیم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
ترس؛ بیم؛ هراس: ◻︎ شمیده من در آن میان باده / ز سهم دیو و بانگ هایهای او (منوچهری: ۹۳).
۱. [جمع: اَسهُم و سُهمان و سهام] (اقتصاد) بهرۀ هریک از شرکا که در مال یا هزینه مشترک هستند.
۲. (نجوم) یکی از صورتهای فلکی شمالی که دارای پنج ستاره است.
۳. [جمع: سهام] [قدیمی] تیری که با کمان بیندازند.
۴. [قدیمی] تیری که در قرعهکشی به کار ببرند.
فرهنگ معین
(سَ) [ په . ] (اِ.) ترس ، هراس ، هول .
( ~ .) [ ع . ] (اِ.) 1 - تیر؛ ج . سهام . 2 - بهره ، نصیب . ؛ ~الارث سهم هر یک از ورثه از ارثیه .
( ~ . ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - تیر، ج . سهام . ۲ - بهره ، نصیب . ، ~الارث سهم هر یک از ورثه از ارثیه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱واهمه ترس ۲اندازه – مقدار
مترادف و متضاد
قرعه
هیبت، شکوه
هیمنه، جذبه
پیکان، تیر، خدنگ، فلش
بهر، بهره، حصه، قسمت، نصیب
بیم، ترس، دهشت، خوف، هراس، هول
۱. بهر، بهره، حصه، قسمت، نصیب
۲. بیم، ترس، دهشت، خوف، هراس، هول
۳. هیبت، شکوه
۴. هیمنه، جذبه
۵. پیکان، تیر، خدنگ، فلش
۶. قرعه
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بهره، بخش، دانگ
واژه نامه بختیاریکا
فرهنگستان زبان و ادب
{MCS} [علوم جَوّ] ← سامانۀ همرَفتی میان مقیاس
{Sagitta, Sge, Arrow} [نجوم] سومین صورت فلکی کوچک در آسمان شمالی (northern sky ) و نزدیک به مثلث بزرگ تابستانی که به شکل تیرِ ازکمان رهاشده تصور می شود
