Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سهراب

تلفظ بین المللی : /sˈohrɑb/ تلفظ :‌ [s'ohRAb]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیددانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هاگویش بختیاری
  • سهراب وندی
  • سهراب ابوتراب
  • سهراب خان
  • سهراب ولی
  • سهراب سپهری
  • سهراب اباد
  • سهراب احمدیان
  • سهراب احمری
  • سهراب ادهمی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیددانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هاگویش بختیاری

لغت نامه دهخدا

سهراب . [ س ُ ] (اِخ ) تیره ای از ایل بیرانوند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 67).

سهراب . [ س ُ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان آغمیون بخش مرکزی شهرستان سراب . دارای 2078 تن سکنه . آب آن از نهر آغمیان و چشمه . محصول آنجا غلات ، حبوبات ومحصول دامی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4)....

فرهنگ عمید

دارای آب و رنگ سرخ.

دانشنامه آزاد فارسی

سُهرابسُهراب(در برخی از متن ها: سرخاب ) در شاهنامه ، پسر رستم و تهمینه . رستم، به هنگام ترک تهمینه، مهره ای به او سپرد و از او خواست اگر دختر زاید، مهره را به گیسوی او آویزد و اگر پسر، مهره را بر بازوی او بندد. تهمینه پسر آورد و او را سهراب نام نهاد. سهراب در ۱۰ سالگی پهلوانی بود که کسی را یارای هماوردی با او نبود. از مادر راز برتری خود را پرسید و تهمینه نام و نژاد او بازگفت و خواست که این راز را ...

فرهنگ فارسی

پس دلاور رستم از دختر پادشاه سمنگان وی بفرماندهی لشکریان تورانی بجنگ ایران آمد و با خود رستم - در حالی که یکدیگر را نمی شناختند - جنگید و بدست او کشته شد ( داستان ) .
تیره از ایل بیرانوند

دانشنامه عمومی

سرخاب.

سرخاب، سرخگون، صورت سرخ، سرخ چهره.

سهراب پهلوان افسانه ای در شاهنامه است که پدرش رستم و مادرش تهمینه دختر شاه سمنگان است. سهراب با سپاه تورانیان به نبرد ایران آمد و در جنگی تن به تن با رستم کشته شد، درحالی که همدیگر را نمی شناختند. تراژدی رستم و سهراب، تراژدی بی خبری استالهی قمشه ای، دکتر حسین محی الدین (۱۳۸۶). شاهنامه فردوسی. ترجمهٔ ناهید فرشادمهر. تهران: نشر محمد. شابک ۹۶۴-۵۵۶...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: sohrāb) دارنده‌ی آب و رنگ سرخ ، سرخاب ؛ (در اعلام) پسر دلاور رستم از دختران پادشاه سمنگان .

اسم: سهراب (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: sohrāb) (فارسی: سهراب) (انگلیسی: sohrab) معنی: دارنده آب و رنگ سرخ، پسر رستم از تهمینه، دارنده ی آب و رنگ سرخ، سرخاب، که در توران زاده و بزرگ شد و در جستجوی پدر با سپاهی به ایران آمد، پدر و پسر بی آنکه یکدیگر را بشناسند باهم جنگیدند و هنگامی که رس...

گویش بختیاری

سرخاب.


کلمات مرتبط

  • سهراب وندی
  • سهراب ابوتراب
  • سهراب خان
  • سهراب ولی
  • سهراب سپهری
  • سهراب اباد
  • سهراب احمدیان
  • سهراب احمری
  • سهراب ادهمی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات