معانی کلمه : سنی
لغت نامه دهخدا
سنی . [ س َ ن َ ] (اِ) آهن و فولاد. (برهان ) (آنندراج ).
سنی . [ س ُن ْ نی ] (ص نسبی )منسوب به سنت که ضدّ بدعت باشد. (الانساب سمعانی ).
سنی . [ س ُن ْ نی ] (اِ) نوعی از ماهی باشد در ملتان و گوشت آن بغایت لذیذ میشود. (برهان ) (آنندراج ) (فهرست مخزن الادویه ).
فرهنگ عمید
رفیع؛ بلند؛ عالی؛ بلندمرتبه.
۱. آهن.
۲. ریم آهن.
۳. سینی.
کسی که پیرو اهل سنت پیغمبر و قائل به خلافت ابوبکر و جانشینان او است.
رفیع، بلند، عالی، بلند مرتبه.
۱. آهن.
۲. ریم آهن.
۳. سینی.
کسی که پیرو اهل سنت پیغمبر و قائل به خلافت ابوبکر و جانشینان او است.
۱. آهن.
۲. ریم آهن.
۳. سینی.
کسی که پیرو اهل سنت پیغمبر و قائل به خلافت ابوبکر و جانشینان او است.
فرهنگ معین
(س ) (اِ.) 1 - آهن . 2 - ریم آهن .
(سَ نِ یّ) [ ع . ] (ص .) رفیع ، عالی .
(سُ نّ) [ ع . ] (ص نسب .) 1 - پیرو سنت پیغمبر. 2 - پیرو فرقه ای از مسلمانان که قایل به خلافت ابوبکر و جانشینان اویند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
آهن، ریم آهن، سینی، منسوب به سنت، واحدسنیه، قائل بخلافت ابوبکر، رفیع، بلند، عالی، بلندمرتبه
( اسم ) ۱ - آهن . ۲ - ریم آهن .
مخفف سینی است و آن خوانی باشد که از طلا و نقره و مس و برنج سازند ریم آهن
( اسم ) ۱ - آهن . ۲ - ریم آهن .
مخفف سینی است و آن خوانی باشد که از طلا و نقره و مس و برنج سازند ریم آهن
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
sunni (اسم)
سنی، اهل سنت، پیرو مذهب سنت
sunnite (اسم)
سنی، اهل سنت، پیرو مذهب سنت
