معنی اصطلاح -> سنگی در / توی ترازوی کسی نگذاشتنبه کسی اعتنا نکردن؛ برای او ارزش و اهمیتی قایل نشدنمثال: آن گاه مردی بسیار خوش صورت و نورانی دیدم با محاسن سفید و موی بلند که گروهی دور او را گرفته بودند و دست و پایش را می بوسیدند و هرچند قرعه ی بهشت به نامش درآمده بود، از رفتن بدانجا سخت ابا داشت و ابدا سنگی در ترازوی ملائکه ای که مامور بودند او را به بهشت ببرند، نمی گذاشت و معلوم بود که برای خود عا...