معانی کلمه : سنا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ضیا؛ روشنایی؛ روشنی؛ فروغ.
۲. رفعت؛ بلندی.
مجلسی که در کنار مجلس شورا در برخی از کشورها، به امر قانونگذاری میپردازد.
گیاهی گرمسیری با برگهای باریک، گلهای کبود یا زردرنگ و دانههای ریز که بلندیش تا ۶۰ سانتیمتر میرسد و برگ آن ملین و مسهل است و بهصورت دمکرده، پودر و قرص به کار میرود. برای درمان تنگینفس، قولنج و سیاتیک به کار میرود.
فرهنگ معین
(س ) [ فر. ] (اِ.) مجلسی که اعضای آن از بزرگان و اعیان کشور برگزیده شوند.
(سَ) [ ع . ] (اِ.) گیاهی است از تیرة پروانه واران (سبزی آساها) که دارای چند گونه است . برگ هایش متناوب و مرکب بدون برگچة انتهایی است . گل هایش زرد رنگ و میوه اش نیامک و محتوی چند دانه است . میوه و برگ مختلف سنا دوای تلخ مسهلی است که به صورت دم کرده یا پودر به کار می رود، عشرق .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) مجلسی که اعضای آن از بزرگان و اعیان کشور بر گزیده شوند مجلس اعیان . توضیح تعداد نمایندگان مجلس سنا در ایران ۶٠ تن بود که ۳٠ تن منتخب ملت و ۳٠ تن منتخب شاه که ( ۱۵ تن از تهران و ۱۵ تن از شهرستانها )
روشنی کمتر از ضیا و نور
دانشنامه عمومی
سنا یک گیاه دارویی شناخته شده برای درمان فوری یبوست است. این گیاه در شمال آفریقا، غرب آسیا و هندوستان به صورت انبوه می روید و امروزه تقریباً در تمام دنیا از آن استفاده می شود.
گویش مازنی
تشت سفالی جهت شستن لباس
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sanā) (عربی) (در قدیم) روشنایی ؛ (در گیاهی)گروهی از گیاهان درخچهای یابوتهایِ گرمسیری و خودرو از خانواده گل ارغوان که برگچه و میوهی آنها مصرف دارویی دارد .
گویش اصفهانی
تکیه ای: ----------
طاری: --------
طامه ای: ----------
طرقی: sanâ
کشه ای: --------
نطنزی: ----------
مترادف و متضاد
بلندی، رفعت
۱. بلندی، رفعت
۲. روشنایی
