معانی کلمه : سمی
لغت نامه دهخدا
سمی . [ س ُ ما ] (ع اِ) آوازی که در آن خیر باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سمی . [ س َم ْی ْ ] (ع مص ) روان شدن برای شکار. (از منتهی الارب ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
دارای سم؛ زهرآلود: مار سمّی.
۱. هماسم؛ همنام.
۲. همتا.
۱. هم اسم، همنام.
۲. همتا.
دارای سم، زهرآلود: مار سمّی.
۲. همتا.
دارای سم، زهرآلود: مار سمّی.
فرهنگ معین
(سَ) [ ع . ] (ص .) همنام ، هم اسم .
(سَ مِ یّ) [ ع . ] (ص .) 1 - عالی ، بلند. 2 - همنام ، همتا.
(سَ مّ) [ ع - فا. ] (ص نسب .) 1 - زهر - آلود. 2 - هر مادة کشنده .
(سَ مّ ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) ۱ - زهر - آلود. ۲ - هر مادة کشنده .
(سَ ) [ ع . ] (ص . ) همنام ، هم اسم .
(سَ مِ یّ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - عالی ، بلند. ۲ - همنام ، همتا.
(سَ ) [ ع . ] (ص . ) همنام ، هم اسم .
(سَ مِ یّ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - عالی ، بلند. ۲ - همنام ، همتا.
فرهنگ فارسی
کشنده
هم اسم، همنام، همتا
( صفت ) همنام هم اسم .
روان شدن برای شکار
( صفت ) همنام هم اسم .
روان شدن برای شکار
دانشنامه عمومی
سمیی (به قزاقی: Семей) شهری در استان قزاقستان شرقی کشور قزاقستان است که در سرشماری سال ۲۰۰۸ میلادی، ۳۱۲۱۳۶ نفر جمعیت داشته است و از سال ۱۷۸۲ میلادی به عنوان شهر شناخته می شده است.
فهرست شهرهای قزاقستان
فهرست شهرهای قزاقستان
wiki: سمی
مترادف و متضاد
زهرآگین، زهرآلود، زهرناک، سمآلود، سمدار
۱. زهرآگین، زهرآلود، زهرناک، سمآلود، سمدار
۲. کشنده
فرهنگ فارسی ساره
زهرآگین، زهر
