معانی کلمه : سموئل
لغت نامه دهخدا
سموئل . [ س َ ] (ع اِ) نام مرغی . || (اِخ ) نام جبرئیل . (ناظم الاطباء).
سموئل . [ س َ م َ ءَ ] (ع اِ) مرغی است که ابوبراء کنیت دارد. || سایه . || مگس سرکه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
بن یحیی بن عباس مغربی از علمائ و حکمائ مغرب است که از بزرگان دانشمندان یهود بود .
