معانی کلمه : سمر
لغت نامه دهخدا
سمر. [ س ُ م َ ] (اِ) نیستان . (از ناظم الاطباء).
سمر. [ س ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اسمر و سمراء. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
سمه#NAME?
۱. قصه و افسانه که در شب بگویند؛ افسانۀ شب.
۲. (اسم مصدر) افسانهگویی در شب.
۳. دهر؛ روزگار.
۴. شب و سیاهی شب؛ تاریکی شب.
= سمه
۱. قصه و افسانه که در شب بگویند، افسانۀ شب.
۲. (اسم مصدر ) افسانه گویی در شب.
۳. دهر، روزگار.
۴. شب و سیاهی شب، تاریکی شب.
۱. قصه و افسانه که در شب بگویند، افسانۀ شب.
۲. (اسم مصدر ) افسانه گویی در شب.
۳. دهر، روزگار.
۴. شب و سیاهی شب، تاریکی شب.
فرهنگ معین
(سَ مَ ) [ ع . ] (اِ. ) افسانه .
فرهنگ فارسی
شب وسیاهی وتاریکی، افسانه شب، دهر، روزگار
نیستان
نیستان
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: samar) (عربی) (در قدیم) حکایت ، افسانه ، داستان ؛ (به مجاز) مشهور و گفتار و سخن .
اسم: سمر (دختر) (عربی) (تلفظ: samar) (فارسی: سَمر) (انگلیسی: samar)
معنی: افسانه، داستان، ( به مجاز ) مشهور، ( در قدیم ) حکایت، ( به مجاز ) مشهور و گفتار و سخن
معنی: افسانه، داستان، ( به مجاز ) مشهور، ( در قدیم ) حکایت، ( به مجاز ) مشهور و گفتار و سخن
مترادف و متضاد
صفت
مشهور، معروف
گفتار، کلام، سخن
افسانه، حکایت، داستان، قصه
۱. افسانه، حکایت، داستان، قصه
۲. مشهور، معروف
۳. گفتار، کلام، سخن
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{RCS} [علوم نظامی] ← سطحِ مقطع راداری
