Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سماک

تلفظ بین المللی : /sˈemɑk/ تلفظ :‌ [s'emAk]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • سِماک اعزل
  • سِماک رامح
  • سماک اعزل
  • سماک رامح
  • عرش السماک
  • سنگ سماک
  • خدمات سماک
  • محمد بن سماک
  • ابن سماک
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

سماک . [ س ُ ] (اِ) سماق . رجوع به سماق شود.

سماک . [ س َم ْ ما ] (ع ص ) ماهی فروش . ج ، سماکین . (دهار) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء).

سماک . [ س ِ ] (ع اِ) آنچه بدان چیزی رابردارند و بلند کنند. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || بالای سینه تا متصل چنبر گردن . (منتهی الارب ). جزء بالای سینه تا ...

فرهنگ عمید

سمک#NAME?

سماق#NAME?

۱. (نجوم) هر‌یک از دو ستارۀ روشن در دو صورت فلکی سنبله و عَوّا.
۲. [قدیمی، مجاز] آسمان.
⟨ سماک رامح: (نجوم) ستاره‌ای که در برابر بنات‌النعش قرار دارد و روشن‌ترین ستارۀ صورت فلکی عوّا است.
⟨ سماک اعزل: (نجوم) ستاره‌ای که در جنوب سماک رامح واقع شده و نزدیک آن هیچ ستاره‌ای نیست و روشن‌ترین ستارۀ صورت فلکی سنبله است.

ماهی فروش.= سماق۱. (ن...

فرهنگ معین

(سَ مّ) [ ع . ] (ص .) ماهی فروش .

( ~ .) [ ع . ] (اِ.) آن چه بدان چیزی را بردارند و بلند کنند.

(س ) [ ع . ] (اِ.) سماکان ؛ نام دو ستاره ، یکی به نام «سماک رامح » ستارة قرمزی در صورت فلکی «عوا» یا «گاوران » و دیگری به نام «سماک اعزل » ستارة سفیدی در صورت فلکی «سنبله » یا «خوشه ».

(سَ مّ ) [ ع . ] (ص . ) ماهی فروش . (س ) [ ع . ] (اِ. ) سماکان ، نام دو ستاره ، یکی به نام «سماک رامح ...

فرهنگ فارسی

هر یک از دو ستاره که در پای اسد ( ه. م . ) باشند و آن دو را سماکان نامند . یا سماک اعزل . ( سماک بی سلاح ) یکی از دو ستاره پای اسد ( ه.م . ) که بی سلاح بنظر آید . یا سماک رامح . ( سماک نیزه دار ) یکی از دو ستاره پای اسد ( ه. م . ) که بنظر میرسد نیزه دارد.ماهی ها، سمک جمع، هرچه که با آن چیزی رابردارندوبلندکنند، نام دو، ستاره روشن در آسمان که یکی راسماک رامح گویند( اسم ) گیاهی است از رده دو لپه ییها...

دانشنامه عمومی

با کسرۀ سین و بدون تشدید؛ نام دو ستاره در بنات النعش و مجازاً به معنای مکان بالا استفاده شده است.

سماک (به معنی ماهی فروش) اشاره به موارد زیر است:سماک رامح، درخشانترین ستاره صورت فلکی گاورانسماک اعزل، درخشانترین ستاره صورت فلکی سنبلهفخرالدین محمد سماکی استرآبادی، عالم شیعه قرن دهم از قریه سماک در استرآباد (استان گلستان)wiki: بخش رستم شهرستان ممسنی در استان فارس ایران است.این روستا در دهستان ...

مترادف و متضاد

صفت ماهی‌فروش

سماق، ترشابه، تتری


کلمات مرتبط

  • سِماک اعزل
  • سِماک رامح
  • سماک اعزل
  • سماک رامح
  • عرش السماک
  • سنگ سماک
  • خدمات سماک
  • محمد بن سماک
  • ابن سماک
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات