معانی کلمه : سماک
لغت نامه دهخدا
سماک . [ س ُ ] (اِ) سماق . رجوع به سماق شود.
سماک . [ س َم ْ ما ] (ع ص ) ماهی فروش . ج ، سماکین . (دهار) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
سمک#NAME?
سماق#NAME?
۱. (نجوم) هریک از دو ستارۀ روشن در دو صورت فلکی سنبله و عَوّا.
۲. [قدیمی، مجاز] آسمان.
〈 سماک رامح: (نجوم) ستارهای که در برابر بناتالنعش قرار دارد و روشنترین ستارۀ صورت فلکی عوّا است.
〈 سماک اعزل: (نجوم) ستارهای که در جنوب سماک رامح واقع شده و نزدیک آن هیچ ستارهای نیست و روشنترین ستارۀ صورت فلکی سنبله است.
فرهنگ معین
(سَ مّ) [ ع . ] (ص .) ماهی فروش .
( ~ .) [ ع . ] (اِ.) آن چه بدان چیزی را بردارند و بلند کنند.
(س ) [ ع . ] (اِ.) سماکان ؛ نام دو ستاره ، یکی به نام «سماک رامح » ستارة قرمزی در صورت فلکی «عوا» یا «گاوران » و دیگری به نام «سماک اعزل » ستارة سفیدی در صورت فلکی «سنبله » یا «خوشه ».
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
با کسرۀ سین و بدون تشدید؛ نام دو ستاره در بنات النعش و مجازاً به معنای مکان بالا استفاده شده است.
مترادف و متضاد
صفت ماهیفروش
سماق، ترشابه، تتری
