معانی کلمه : سمائی
لغت نامه دهخدا
آنچه با من میکند اندر زمان
آفت دور سمائی میکند.
|| خدایی . آسمانی :
این مملکت خسرو تأیید سمائی است
باطل نشود هرگز تأیید سمائی .
فرهنگ معین
(سَ ) [ ع . ] (ص . ) آسمانی .
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به سمائ آسمانی سماوی : تقدیر سمائی .
محمود بن علی سمایی مروزی که سمای فضل در جبین او مبین بود و سخن او عظیم محکم و متین .
محمود بن علی سمایی مروزی که سمای فضل در جبین او مبین بود و سخن او عظیم محکم و متین .
