۱. [جمع: سُمُوم] هر نوع مادۀ شیمیایی که موجب آسیب یا هلاک جاندار شود؛ زهر.
۲. [عامیانه، مجاز] هر چیز زیانبار: سیگار برای تو سم است.
۳. [جمع: سِمام و سُموم] [قدیمی] سوراخ، مانند سوراخ سوزن.
〈 سمّ زعاف: [قدیمی] زهر کشنده که انسان را فوری هلاک کند.
(سَ مّ) [ ع . ] (اِ.) زهر، مادة کشنده . ج . سموم .
( ~ .) (اِ.) خانه ای زیر زمین که در بیابان ها برای مسافران می ساختند.
(سُ مّ) [ په . ] 1 - (ص فا.) سُنب ؛ در ترکیب با واژه های دیگر معنای «سوراخ - کننده » می دهد. مانند آهن سم . 2 - (اِ.) قسمت انتهایی دست یا پای چهارپایان .
سم حیوان – سم اسب
۱سهم – تعداد ۲بیم – ترس ۳سم زهر
تکیه ای: som
طاری: som
طامه ای: som
طرقی: som
کشه ای: som
نطنزی: somb
حافر، ناخن حیوانات
حمه، رز، زهر، شرنگ، شوکران، هلاهل ≠ پادزهر