سقط.[ س َ ] (ع اِ) برف و شبنم که به برف ماند. || (ص ) ناکس و فرومایه . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سقط. [ س ِ ] (ع اِ) گوشه . || ناحیه . || دامن خیمه . || بال شترمرغ یا عام است . || گوشه ای از ابر که بر زمین افتاده نماید. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
بچه نارس و مرده که پیش از فرارسیدن هنگام ولادت از شکم مادر بیفتد.
〈 سقط جنین: (پزشکی) = 〈 سقط کردن
〈 سقط کردن: (مصدر متعدی) (پزشکی) بچۀ نارس و مرده افکندن.
فروش ( ~ . فُ) [ ع - فا. ] (ص فا.) خرده فروش .
(سَ قَ) [ ع . ] 1 - (اِ.) خطا. 2 - کالای پست . 3 - (اِمص .) رسوایی ، فضیحت .
(سَ یا س قْ) [ ع . ] (اِ.) 1 - بچة نارس یا مرده که پیش از فرا رسیدن هنگام ولادت از شکم مادر خارج شود. 2 - برف . 3 - شبنم .
صفت
جنینافکنی
گوشه، ناحیه
رسوایی، فضیحت
اندک، کم، کمارزش
تباه، ضایع، نابود
پارهخشت، پارهآجر
درگذشتن، مردن، هلاکشدن
دشنام، سخنزشت، فحش، ناسزا
خطا، سهو، غلط، لغزش، اشتباه
بیمقدار، خوار، زبون، نبهره فرومایه
بنیم