سفیه. [ س َ ] ( ع ص ) نادان و کم عقل. ( غیاث ) ( آنندراج ). نادان. ج ، سفهاء. ( مهذب الاسماء ). بی خرد. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) : چکنم گر سفیه را گردن نتوان نرم کردن از داشن.لبیبی.مگر زین ملحدی باشد سفیهی که چشم سرش کور و گوش دل کر.ناصرخسرو.نه چو او در شتاب طبع سفیه نه چو او در درنگ رای حلیم.مسعودسعد.و کفشگران درغابش و کلاه گران آوه و جولاهگان قم و سفیهان ورامین را به بهشت فرستد. ( کتا...
fool (صفت)ابله، سفیه، سبک مغزstupid (صفت)گیج، مزخرف، احمق، کند ذهن، خیره سر، سبکسر، سفیه، خنگ، نفهم، دبنگpixilated (صفت)هوس باز، سفیه، بازیگوش، دارای عدم تعادل فکری، جادو شدهdaffy (صفت)احمق، سفیه...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] سفیه (فقه). ناتوانی در حفظ مال بر اثر سبک عقلی را سفاهت گویند. از احکام سفیه به تفصیل در باب حجر و از معامله سفهی در باب تجارت سخن گفتهاند.سفاهت در لغت به معناى سبک عقلى و نقصان خرد آمده است. به فرد داراى سفاهت «سفیه» گویند. مراد از سفاهت در فقهمراد از سفاهت در کلمات فقها، سبک عقلى و کم خردی نسبت به حفظ مال است. بنابر این، در فقه به کسى سفیه گویند که به جهت سبک عقلى فاقد حالت و ملکه ...