Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سفینه

تلفظ بین المللی : /safˈineː/ تلفظ :‌ [saf'ine:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • سفینه کردن
  • سفینه ء هوایی
  • سفینه البحار و مدینه الحکم و الاثار
  • سفینه المحمود
  • سفینه خوشگو
  • سفینه سلیمانی
  • سفینه طالبی
  • سفینه فضایی
  • سفینه البحار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

سفینه. [ س َ ن َ ] ( ع اِ ) کشتی بدان جهت که روی آب را میخراشد. ( منتهی الارب ). کشتی. ج ، سفائن ، سفون ، سَفین ، سُفُن. ( آنندراج ) ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). کشتی دریا. ( غیاث ) ( دهار ) : اسب من در شب دوان همچون سفینه در خلیج من بر او ثابت چنان چون بادبان اندر سفن.منوچهری.یکی دریای ژرف است این که هرگزنرسته ست از هلاکش یک سفینه.ناصرخسرو.و بفرمود تا درخت بکشت و بعد چهل سال که برسید سفین...

فرهنگ عمید

۱. [جمع: سُفُن و سُفائِن] کشتی.
۲. کتابی که در آن مطالب مختلف خصوصاً اشعار جمع شده باشد؛ جُنگ.
۳. (نجوم) از صورت‌های فلکی جنوبی دارای ۴۵ کوکب که به شکل کشتی تصویر کرده‌اند و سهیل هم جزء آن‌ است.
⟨ سفینهٴ فضایی: فضاپیمایی که برای جمع‌آوری اطلاعات به مدار زمین یا اجرام آسمانی دیگر فرستاده می‌شود.

۱. [جمع: سُفُن و سُفائِن] کشتی.۲. کتابی که در آن مطالب مختلف خصوصاً اشعار جمع ...

فرهنگ معین

(سَ نَ یا نِ ) [ ع . سفینة ] (اِ. ) ۱ - کشتی . ۲ - جُنگ ، مجموعه ای شامل اشعار.

دانشنامه آزاد فارسی

سفینه (صورت فلکی)
رجوع شود به:کشتی (اخترشناسی)
wikijoo: سفینه

فرهنگ فارسی

صورتی است فلکی از صور جنوبی دارای ۴۵ کوکب کشتی .
کشتی، سفن، سفائن جمع
( اسم ) ۱ - کشتی . ۲ - مجموعه نظم و نثر جنگ جمع : سفائن ( سفاین ) سفن.

دانشنامه عمومی

سفینه (اردن). سفینه یک منطقهٔ مسکونی در اردن است که در استان عجلون واقع شده است. سفینه ۱٬۵۸۴ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای اردن
wiki: سفینه (اردن)

مترادف و متضاد

فضاپیما

جهاز، غراب، کشتی

دفتر شعر، تذکره، جنگ، دفتر، دیوان، کتاب

۱. جهاز، غراب، کشتی
۲. دفتر شعر، تذکره، جنگ، دفتر، دیوان، کتاب
۳. فضاپیما

ship (اسم)
هواپیما، جهاز، کشتی، ناو، کشتی هوایی، مرکوب، سفینه

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی سَفِینَةٍ: یک کشتی
ریشه کلمه:
سفن (۴ بار)
wikialkb: سَفِینَة

کلمات مرتبط

  • سفینه کردن
  • سفینه ء هوایی
  • سفینه البحار و مدینه الحکم و الاثار
  • سفینه المحمود
  • سفینه خوشگو
  • سفینه سلیمانی
  • سفینه طالبی
  • سفینه فضایی
  • سفینه البحار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات