معانی کلمه : سفینه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [جمع: سُفُن و سُفائِن] کشتی.
۲. کتابی که در آن مطالب مختلف خصوصاً اشعار جمع شده باشد؛ جُنگ.
۳. (نجوم) از صورتهای فلکی جنوبی دارای ۴۵ کوکب که به شکل کشتی تصویر کردهاند و سهیل هم جزء آن است.
〈 سفینهٴ فضایی: فضاپیمایی که برای جمعآوری اطلاعات به مدار زمین یا اجرام آسمانی دیگر فرستاده میشود.
فرهنگ معین
(سَ نَ یا نِ ) [ ع . سفینة ] (اِ. ) ۱ - کشتی . ۲ - جُنگ ، مجموعه ای شامل اشعار.
دانشنامه آزاد فارسی
سفینه (صورت فلکی)
رجوع شود به:کشتی (اخترشناسی)
رجوع شود به:کشتی (اخترشناسی)
wikijoo: سفینه
فرهنگ فارسی
صورتی است فلکی از صور جنوبی دارای ۴۵ کوکب کشتی .
کشتی، سفن، سفائن جمع
( اسم ) ۱ - کشتی . ۲ - مجموعه نظم و نثر جنگ جمع : سفائن ( سفاین ) سفن.
کشتی، سفن، سفائن جمع
( اسم ) ۱ - کشتی . ۲ - مجموعه نظم و نثر جنگ جمع : سفائن ( سفاین ) سفن.
دانشنامه عمومی
سفینه (اردن). سفینه یک منطقهٔ مسکونی در اردن است که در استان عجلون واقع شده است. سفینه ۱٬۵۸۴ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای اردن
فهرست شهرهای اردن
wiki: سفینه (اردن)
مترادف و متضاد
فضاپیما
جهاز، غراب، کشتی
دفتر شعر، تذکره، جنگ، دفتر، دیوان، کتاب
۱. جهاز، غراب، کشتی
۲. دفتر شعر، تذکره، جنگ، دفتر، دیوان، کتاب
۳. فضاپیما
ship (اسم)
هواپیما، جهاز، کشتی، ناو، کشتی هوایی، مرکوب، سفینه
