سفته . [ س ِ ت َ / ت ِ ] (ص ) هرچیز غلیظ و سطبر. (برهان ) (آنندراج ) (رشیدی ). هرچیز سطبر و محکم . (غیاث ). || جامه ٔ هنگفت و گنده و سطبر. (برهان ). جامه ٔ سطبر. (رشیدی ).
سوراخشده. Δ بیشتر دربارۀ مروارید و لعل و امثال آنها میگویند.
سوغات؛ ارمغان: ◻︎ ولیکن چو او بر سر گنج باشد / چنین سفتهها خوار و آسان فرستد (انوری: مجمعالفرس: سفته).
۱. تیر: ◻︎ سفته بر سفت شیر و گور نشست / سفت و از هردو سفت بیرون جست (نظامی۴: ۵۷۲).
۲. پیکان تیر.
۳. نوک نیزه.
۴. (صفت) تیز؛ نوکتیز.
(سُ تَ) (ص مف .) 1 - سوراخ کرده . 2 - کنایه از: سخن تازه .
(س تَ یا تِ) (ص .) 1 - ستبر، غلیظ . 2 - محکم . 3 - جامة هنگفت و ستبر.4 - (اِ.) تیر، پیکان نوک تیز.
(سُ تَ یا س تِ) (اِ.) 1 - سندی که به موجب آن مقدار بدهی و زمان پرداخت آن معین می گردد. 2 - دشت ، اولین فروش کاسب .
۱سبدی که از نی و ترکه ی درختان درست شود ۲نوعی وسیله ی ماهی ...
نیزه
سخن بکر
تیر، پیکان
ستبر، غلیظ
سند دین، فته طلب
سوراخ (سنگهای قیمتی)
دستلاف، دشت، سودای اول (فروشنده)
۱. سند دین، فته طلب
۲. دستلاف، دشت، سودای اول (فروشنده)
۳. تیر، پیکان
۴. نیزه
۵. محکم
۶. ستبر، غلیظ
۷. سوراخ (سنگهای قیمتی)
۸. سخن بکر