سعة. [ س َ / س ِ ع َ ] (ع مص ) فرارسیدن . (تاج المصادر بیهقی ). همه را فارسیدن . (المصادر زوزنی چ بینش ص 350). || فراخ شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 58). || گنجیدن در چیزی . (منتهی الارب ). || فراخی کردن . (منتهی الارب ).- سعه ٔ شرق ؛ برای آفتاب ازافق مابین معدل النهار و مطلع آفتاب باشد. (یادداشت مؤلف ).- سعه ٔ صدر ؛ گشادگی سینه ها.- || همت عالی ....
فرهنگ عمید
۱. وسعت، گشادگی، فراخی. ۲. توانگری. ۳. توانایی.
فرهنگ معین
(سَ عَ ) [ ع . سعة ] (اِمص . ) نک سعت .
فرهنگ فارسی
وسعت، گشادگی، فرا ی، توانگری، توانایی ( اسم ) سعت . یا سعت صدر . ۱ - گشادگی سینه . ۲ - همت عالی نظر بلند . ۳ - گشاده دستی دست و دل باز بودن . یا سعت مشرب . آزاد اندیشی آزاد فکری .
[ویکی الکتاب] معنی سَّعَةِ: توانگری (در اصل به معنای حالتی در جسم است که با داشتن آن حالت اشیائی دیگر را در خود میگنجاند ، مانند سعه ظرف که هر چه بیشتر باشد آب بیشتر یا طعام بیشتر را در خود جای میدهد ، و لیکن به عنوان استعاره در غنی نیز استعمال میشود اما نه هر غنائی و از هر جهت...معنی وَاسِعَةٍ: دارای وسعت (ماده وسعت که کلمه سعه نیز از مشتقات آن است ، در اصل به معنای حالتی در جسم است که با داشتن آ...