معانی کلمه : سطح
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بام.
۲. بالای هرچیزی که پهن و هموار باشد، روی چیزی.
۳. (ریاضی ) مساحت.
۴. میزان، حد: سطح بهداشت در شهر تهران بالاتر است.
۵. دورۀ دوم تحصیلات طلبگی.
۶. [مقابلِ دور] (هنر ) در خوشنویسی، حرکات قلم به صورت افقی، عمودی، مایل.
۲. بالای هرچیزی که پهن و هموار باشد، روی چیزی.
۳. (ریاضی ) مساحت.
۴. میزان، حد: سطح بهداشت در شهر تهران بالاتر است.
۵. دورۀ دوم تحصیلات طلبگی.
۶. [مقابلِ دور] (هنر ) در خوشنویسی، حرکات قلم به صورت افقی، عمودی، مایل.
فرهنگ معین
(سَ طْ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - بام . ۲ - روی هر چیز که هموار و پهن باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بام
روی، رویه ≠ عمق
۱. روی، رویه
۲. بام ≠ عمق
۳. مساحت ≠ حجم
۴. حد، میزان
۵. جنبه، سیاق
۶. صحن، محوطه
۷. پهنا، گستره، عرصه، پهنه
۸. قشر
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
تراز، رویه، رویه پایه
واژه نامه بختیاریکا
تِلِنگ
