معنی کلمه : سر کسی به تنش یا کلاهش ارزیدن
اصطلاحات
معنی اصطلاح -> سر کسی به تنش / کلاهش ارزیدن
آدم مهمی / باارزشی / باشخصیتی بودن
مثال:
اگر می خواهی ترقی کنی، باید با اشخاصی نشست وبرخاست کنی که سرشان به تنشان بیرزد.
آدم مهمی / باارزشی / باشخصیتی بودن
مثال:
اگر می خواهی ترقی کنی، باید با اشخاصی نشست وبرخاست کنی که سرشان به تنشان بیرزد.
کلمات مرتبط
- سر کسی به اخورش یا اخور خودش بند بودن
- سر دنیانه به سر کسی دراوردن
- اگر یک من ارزن روی سر کسی بریزند یک دانه اش هم به زمین نمی ریزد
- تاج یا تاجی یا گلی به سر کسی زدن
- سایه به سایه دنبال یا پشت سر کسی رفتن یا سایه به سایه کسی را تعقیب کردن
- سر کسی را به طاق کوبیدن
- شیره به سر کسی مالیدن
- کسی را به جای یا سر جای خود نشاندن
- کسی نمی داند چه خاکی به یا بر سر خود بریزد یا کند
