کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سر-براه | کلماتور
معانی کلمه : سر براه
تلفظ بین المللی :
/sˈar berˈɑh/
تلفظ :
[s'aR beR'Ah]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
برا سر
سربراهی
سربراه
سرباره
سربرهنه
سرراهی
مُک سرباره
سربرافراشتن
سربهراه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
سربراه. [ س َ ب ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از سرانجام دهنده کار. ( آنندراج ). مطیع و فرمانبردار. حرف شنو. || شخصی سربراه ؛ که هیچیک اعمال زشت را ندارد. ( یادداشت مؤلف ): آدمی سربراه. پسری سربراه.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - مطیع فرمانبردار . ۲ - جدی وظیفه شناس .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
polite (صفت)خلیق، معقول، خوشخو، خوش رفتار، سر براه، با ادب، مودب، خوش معاشرت، مهذب، با نزاکت، مبادی ادابdocile (صفت)رام، رام شدنی، سر براه، مطیع، سربزیر، تعلیم بردارobedient (صفت)رام، رام شدنی، سر براه، خاضع، فرمانبردار، مطیع، سربزیر، خاشع، حرف شنوarranged (صفت)مرتب، منظم، سر براهtractable (صفت)سر براه، نرم، سربزیر، رام کردنی، سست مهار، رام شو...
کلمات مرتبط
برا سر
سربراهی
سربراه
سرباره
سربرهنه
سرراهی
مُک سرباره
سربرافراشتن
سربهراه
نظرات