Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سریع

تلفظ بین المللی : /sˈariʔ/ تلفظ :‌ [s'aRi?]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیجملات نمونهمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • سریع الاثر
  • سریع الانتقال
  • سریع التاثر
  • سریع السیر
  • سریع العمل
  • سریع بودن
  • سریع قلم
  • سریع کردن
  • سریع العملی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیجملات نمونهمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

سریع. [ س َ ] ( ع ص ) جَلد و شتاب کننده. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). زود. ( مهذب الاسماء ). شتابنده. ( دهار ) ( منتهی الارب ).- سریعالامضاء ؛ زودگذر : شمشیر قضا نافع و سریعالامضاءاست. ( ترجمه تاریخ یمینی ).- سریعالانزال ؛ که زود آب او آید. سست کمر. که بوقت جماع خویشتن نگاه نتواند داشت.- سریعالانتقال ؛زودفهم. تندفهم. تندهوش. تندیاب. زودیاب.- سریعالانهضام ؛ زودگوار.- سریعالتأثیر ؛ که زود متأثر و ...

فرهنگ عمید

۱. شتابنده.
۲. زود، تند.
۳. چست و چالاک.
۴. (اسم ) (ادبی ) در عروض، بحری از شعر بر وزن مفتعلن مفتعلن فاعلات.

فرهنگ معین

(سَ ) [ ع . ] ۱ - (ص . ) تند رونده ، شتابنده . ۲ - چست و چالاک . ۳ - (اِ. ) ی کی از بحرهای عروضی بر وزن «مفتعلن مفتعلن فاعلان ».

دانشنامه آزاد فارسی

(در لغت به معنی تند) اصطلاحی در عروض. از بحرهای عروضی که از تکرار زحاف «مستفعلن مستفعلن مفعولات» پدید می آید. ازجمله زحاف های این بحرند: خَبْن، طَیْ، قَطْع، خَبْل، کَشْف، وَقْف، حَذَذّْ. رایج ترین وزن این بحر «مفتَعِلُن مفتَعِلُن فاعلن» است: لشکر نوروز به صحرا رسید/موسم شادی و تماشا رسید (کمال الدین اصفهانی).wikijoo: سریع...

فرهنگ فارسی

تند، باسرعت

شتابنده، زور، تند، چست وچالاک، بحری ازوزن شعر
۱ - ( صفت ) تند رونده شتابنده مقابل بطئ کند . ۲ - تند و تیز چالاک چست . ۳ - به تندی تند : سریع میراند . ۴ - ( اسم ) یکی از بحرهای عروضی بر وزن مفتعلن مفتعلن فاعلان .

جملات نمونه

سریع‌ترین قطار جهان

the world's fastest train

این هواپیما بسیار سریع است

this airplane is very fast

با یک حرکت سریعِ دست

with a quick movement of the hand

سریع بودن

to be fast, to be quick, to be swift or speedy

سریع کردنto speed (up), to quicken, to make rapid or swi...

مترادف و متضاد

برق‌آسا، بادپا، تند، تندرو، تیز، فوری، جلد، چالاک، چست، زود، سبک‌سیر

sudden (صفت)ناگهانی، تند، غیر منتظره، بی خبر، سریع، فوری، سرزده، بی مقدمه، ناگهfast (صفت)سفت، تند، سریع، سرزنده، سبک، رنگ نرو، سریع السیر، تندرو، با وفا، فوری، جماز، عجول، جلد و چابکexpress (صفت)صریح، سریع، روشن، مخصوص، سریع السیرhandy (صفت)اماده، قابل استفاده، دم دستی، ماهر، چابک، چالاک، سودمند، سریع، موجود، روان، دستی، مق...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی سَرِیعُ: سریع - همیشه با سرعتمعنی عَاصِفٍ: تند - سریعمعنی عَاصِفَاتِ: سریع ها - تندهامعنی عَاصِفَةً: تند - سریعمعنی سِرَاعاً: سریعان - شتابندگان (جمع سریع)معنی حَفَدَةً: حفده جمع حافد است که به معنای متحرک سریع و کسی است که در خدمت ، جنب و جوش سریع دارد کنایه از نوه ها چون آنها نیز در خدمت به شخص کوشاتر از دیگران هستندمعنی مَوْراً: به شکل پیچ وتاب خوردن و محو شدن دود - به شکل جر...

فرهنگ فارسی ساره

شتابان، تند، پرشتاب، چابک، چالاک، فرز

واژه نامه بختیاریکا

بال هوا؛ به جسته؛به پِرُو؛ جَلد؛ سر تیر؛ هَیدُت؛ جا به دم
چک و فرز
وریانا

کلمات مرتبط

  • سریع الاثر
  • سریع الانتقال
  • سریع التاثر
  • سریع السیر
  • سریع العمل
  • سریع بودن
  • سریع قلم
  • سریع کردن
  • سریع العملی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات