معانی کلمه : سریشم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ماده ای چسبناک که از جوشاندن استخوان و غضروف و پوست بعضی حیوانات از قبیل گاو و ماهی به دست می آید که پس از خشک شدن رنگش زرد یا تیره می شود و در نجاری برای چسباندن چوب و تخته به کار می رود.
فرهنگ معین
(س شُ ) (اِ. ) نک سریش .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
glue (اسم)
چسب، غرا، سریشم، سریش، چیز چسبناک
gelatin (اسم)
دلمه، ژلاتین، سریشم
isinglass (اسم)
غرا، سریشم، سریشم ماهی، ورقه میکا
