Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سرکش

تلفظ بین المللی : /sˈarkeʃ/ تلفظ :‌ [s'aRkeS]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • سرکش گذاردن
  • سرکش بییتن
  • سرکش دنگوئن
  • سرکش کل
  • لنگ سرکش
  • حیوان عظیم الجثه سرکش
  • پرده سرکش
  • رام کردن زن سرکش
  • تورم سرکش
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

سرکش . [ س َ ک َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان دیزمار باختری بخش ورزقان شهرستان اهر. دارای 518 تن سکنه . آب آن از چشمه و رود سرکش . محصول آن غلات و سردرختی و درخت تبریزی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4)....

فرهنگ عمید

۱. [مجاز] گردنکش، یاغی، نافرمان.
۲. [قدیمی، مجاز] توانا، قوی، زورمند: منم سرکشی گفت از ایران سپاه / چو شب تیره شد بازماندم ز شاه (فردوسی: ۶/۴۲۶ ).
۳. [قدیمی، مجاز] سرافراز.

فرهنگ معین

(سَ . کَ یا کِ ) (ص فا. ) عاصی ، یاغی .

دانشنامه آزاد فارسی

سَرکَشموسیقی دان ایرانی. ازجمله موسیقی دانان مشهور دربار خسرو پرویز، پادشاه سلسلۀ ساسانیان بود. او را مطربی یونانی دانسته اند که نام اصلی اش سرگیوس بوده و به تدریج به سرکش تبدیل شده است. سرکش بسیار مورد توجه خسرو پرویز بود.wikijoo: سرکش...

فرهنگ فارسی

موسیقی دانی که در زمان خسرو دوم زندگی میکرد و جزو مطربان دربار بود . روایاتی که در باب باربد و سرکش بما رسیده ماخوذ از خوذای نامک ( خدای نامه ) نیست بلکه محتملا از بعض کتب معمولی در اواخر دوره ساسانی نقل شده است . تفصیلی که در شاهنامه و غرر سیر نقل شده کمابیش افسانه آمیز است . گویند سرکش در آغاز جوانی رتبه اول داشت و بسبب حسادت پیوسته باربد را - که رامشگری جوان و بقول غرر سیر از مردم مرو بود - از ...

دانشنامه عمومی

سرکِش (نام دیگر: سرکِس) رامشگر، خواننده و آهنگ ساز نام دار دوران ساسانی و دربار خسرو پرویز است.مصاحب، غلامحسین (به سرپرستی) (۱۳۸۳)، دائرةالمعارف فارسی، تهران: امیرکبیر، شابک ۹۶۴-۳۰۳-۰۴۵-۸پژوهشگران بر این باورند که او رامشی یونانی با نام سرجیوس بوده که با گذشت به سرگش و سپس به سرکش تبدیل گردیده است. بی گمان نام او پس از باربد و نکیسا سرشناس ترین نام از موسیقی دانان دوره ساسانی است. گویا سَرکَب نیز ...

گویش مازنی

خمیری که خوب ور آید

/sar kesh/ خمیری که خوب ور آید
/sar kash/ بالا پوش نمدین اسب که به هنگام عرق کردن و برداشتن پالان بر روی حیوان نهند - عصیان گر & چوبی که در شیروانی خانه های روستایی به کار رود

فرهنگ اسم ها

اسم: سرکش (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: sarkesh) (فارسی: سرکش) (انگلیسی: sarkesh)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از موسیقیدانان دربار خسروپرویز پادشاه ساسانی

مترادف و متضاد

بدرام، بدرفتار، تخس، چموش، طاغی، عاصی، عصیانگر، طغیانگر، فرمان‌ناپذیر، گردنکش، لجام‌گسیخته، مارد، متجاسر، متمرد، ناجم، نافرمان، وحشی، یاغی ≠ رام

wanton (صفت)سر به هوا، جسور، گستاخ، سرکش، عیاشrandy (صفت)زبان دراز، سرکش، بی تربیت، خشن، شهوانی، افسار گیسخته، گدای سمج و بی ادبrestive (صفت)بی قرار، سرکش، کله شق، چموش، رام نشوstubborn (صفت)خیره، ستیزه جو، ستیزه گر، ستیز گر، سرکش، ستیز جو، معاند، خ...

واژه نامه بختیاریکا

از صفات بسیار منفی؛ کسی که عمل زشت و شنیع رساندن مردان و زنان روسپی را مدیریت می کند.
پیشرو گله؛ آنکه جلو دار است و پیش آهنگ
( سَر کش ) روسری؛ دستمال؛ انچه بر سر کشیده می شود جهت پوشاندن
پوز کش

کلمات مرتبط

  • سرکش گذاردن
  • سرکش بییتن
  • سرکش دنگوئن
  • سرکش کل
  • لنگ سرکش
  • حیوان عظیم الجثه سرکش
  • پرده سرکش
  • رام کردن زن سرکش
  • تورم سرکش
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات