معانی کلمه : سرمه سا
لغت نامه دهخدا
سرمه سا. [ س ُ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) ساینده سرمه. که سرمه ساید. سرمه کوب :
در آئینه دل خیال فلک را
بجز هاون سرمه سایی نبینم.صد جام لبالب است در گرد
در حلقه ٔچشم سرمه سایش.
در آئینه دل خیال فلک را
بجز هاون سرمه سایی نبینم.صد جام لبالب است در گرد
در حلقه ٔچشم سرمه سایش.
فرهنگ فارسی
سایند. سرمه . که سرمه ساید . سرمه کوب .
